شما
اگر بخواهید خدمت بکنید به اسلام ، خدمت بکنید به کشور خودتان ، استقلال
کشور خودتان را حفظ کنید،وابسته به هیچ جا نباشید ،باید هم رشته علم را
تقویت کنید وهم تهذیب اخلاق را .
روزنوشت
سال که نو می شود دلت می خواهد تو هم نو شوی . همه چیز را از اول شروع کنی . از سر خط . لحظه تحویل سال بهترین فرصت برای تحول دل است. برای یک توبه حقیقی . چه جایی بهتر از جوار رهپویان حقیقی راه حق. امسال قصد دایم سال را در کنار کهف الشهدا آرامگاه پنج شهید گمنام آغاز کنیم . ذکری و دعایی تا اگر شود عیدی ای هم از شهیدان نصیبمان شود . منتطرت هستیم .
معارضین نظام دو خطا دارند یکی اینکه خود را بالاتر از مردم می دانند و دوم اینکه به دشمنان انقلاب دل بسته اند از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار مردم آمل -6 بهمن 88
اشاره: این نوشته بخشي از سخنان سردار ميرفيصل باقرزاده، رئيس بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاعمقدس در مراسم تدفين پنج شهيد گمنام در كهفالشهدا می باشد . يك استخاره به قرآن زدم (برای تدفین شهدا در نقطه اول) آمد كه: «و علامات و بالنجم هم يهتدون» ،«ستارهها و علامتها و نشانههاي هدايت».همه ما شهدا را ستارههاي هدايت ميدانيم اما واقعاً همه ميتوانند راه هدايت را پيدا كنند؟ هر كس كه نگاه به آسمان كرد در دل شب ميتواند راه را پيدا كند؟! خير!
متن زير نامه شهيد
علم الهدي است که در سال 1356 خطاب به خواهرش نوشته است: خواهر عزيز : پس
از اهداء سلام و درود، رسيدن به فلاح را برايتان آرزو مي کنم چون در آغاز
قدم گذاشتن در سال جديد از شما دور بودم و نتوانستم خود را به اين راضي کنم
که سال نو را آغاز کنيم و در اين لحظات حساس از عمر با شما سخن نگويم
ناچار براي اولين بار قلم به دست گرفتم و با شما حرف مي زنم.
ویژه برنامه « شب خاطره » راهیان نور ویژه یادمان شهدای
عملیات فتح المبین، نخستین روزهای نوروز سال آتی در شوش دانیال برگزار
میشود. به گزارش یایگاه اطلاع رسانی کهف الشهدا به نقل از پایگاه خبری
حوزه هنری، این ویژه برنامه به صورت متمرکز در محل یادمان شهدای عملیات
فتح المبین، با حضور جمعی از خاطره گویان برگزیده برنامه «شب خاطره» برگزار
خواهد شد.
به گزارش خبرنگار سایت کهف الشهدا به نقل از پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری ،محمدرضا رحيمي پيش از ظهر يکشنبه 16/12/88 در دومين روز هفته منابع
طبيعي با حضور در منطقه پلاک ولنجک و در مجاورت مقبره شهداي گمنام (کهف
الشهدا) يک اصله نهال غرس کرد.
معاون اول رييس جمهور همچنين با
قرائت فاتحه به مقام شامخ 5 شهيد گمنام در مقبره کهف الشهدا اداي احترام
کرد و ياد و خاطره شهداي دفاع مقدس را گرامي داشت.
ريگي به همراه نفر دوم گروهك جندالله دستگير شده است
روابط عمومي وزارت اطلاعات در اطلاعيهاي اعلام كرد: رهبر گروه تروريستي
جند الله دستگير شد. ريگي در اقدامات تروريستي كه در شرق كشور انجام داد
دهها نفر از نيروهاي انتظامي و مردم بيگناه را قتل عام كرده است.
به گزارش سایت حماسه سکوت به نقل از خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، سردار سرلشگر پاسدار دكتر سيديحيي صفوي، دستيار و مشاور عالي فرماندهي معظم كل قوا در يادواره "سرداران و 600 شهيد منطقه رهنان اصفهان" با بيان اين كه عظمت و صلابت كنوني ملت ايران در گرو فداكاري و ايثار شهيدان است، افزود: عظمت ملت ايران در هشت سال دفاع مقدس مرهون شجاعت و فداكاري شهيدان است و شهيدان درس مقاومت و مكتب مقاومت را به جوانان مسلمان لبنان و فلسطين آموختند و فرهنگ مقاومت كه امروز در دنيا سرلوحه مبارزات گروههاي مقاومت اسلامي قرار گرفته از 8 سال دفاع مقدس الگو گرفته شده است.
این
زائران آمریکایی که رهسپار کربلای معلا از راه مرز شلمچه بودند، با آگاهی
از این که مزار هشت شهید گمنام حماسه دفاع مقدس در شلمچه است، به زیارت
مزار این شهیدان سرافراز شتافته و با معنویتی ویژه، قبور این شهدا را
زیارت کردند.
اولش تعجب کردم. اين ديگه کيه؟ ما که همچين مسافري
نداشتيم اونم با اين وضعيت ! عصا در دست ماسک به دهن و يه کپسول کوچک
اکسيژن با لوله هاي آويزون توي دستاش! اومدم بهش بگم شرمنده اگه شما
مسافر کاروان ماييد ؟ من برگردم خونه . که...
حاجي گفت:عباس!ديگر با من درباره اين موضوع صحبت نكن مگر اين بسيجيان داخل سنگر هستند كه من توي نفربر زرهي بنشينم؟من هم مثل اينها بگذار اگر بناست كسي تير و تركش بخورد من باشم نه بسيجيان. آتش دشمن سنگين و سنگين تر مي شد.حالا ديگر زمين داشت مي لرزيد.انفجار گردان هاي حبيب و حمزه رفته بودند و چند دقيقه ديگر گردان مالك اشتر هم راهي ميشد.
ناراحتی کتف مزاحمی دائمی برای اقا مهدی بود.جایی که قبلا مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود.روی این حساب نمی توانست بارهای سنگین بلند کند. یک روز تصمیم می گیرد برای سرکشی و اطلاع از کمبودهای انبار بازدید به عمل اورد.مسئول انبار((حاج امراله))بود.بیر مردی با لباس سفید و چهره ای گشاده.وقتی اقا مهدی به ان قسمت می رسد حاج امراله و هشت بسیجی جوان در حال خالی کردن بار کامیون بودند که تازه از راه رسیده و اذوقه اورده بود.
اولین عملیاتی بود که شرکت می کردم. بس که گفته بودند ممکن است موقع حرکت به سوی مواضع دشمن، در دل شب عراقی ها بپرند تو ستون و سرتان را با سیم مخصوص از جا بکنند، دچار وهم و ترس شده بودم. ساکت و بی صدا در یک ستون طولانی که مثل مار در دشتی صاف می خزید، جلو می رفتیم.
از سنگر دوید بیرون. بچه ها دور ماشین جمع
شده بودند. رفت طرفشان. گفتم« بیا پدر جان. اینم حاج حسین.» پیرمرد بلند شد، راه
افتاد. یک دفعه برگشت طرف من. پرسید « چی صداش کنم؟» گفتم « هرچی دلت می خواد.»
تماشایشان می کردم. حاج حسین داشت با راننده ی ماشین حرف می زد. پیرمرد دست گذاشت روی
شانه اش. حاجی برگشت، هم دیگر را بغل کردند. پیرمرد می خواست پیشانیش را ببوسد،
حاجی می خندید، نمی گذاشت. خمپاره افتاد. یک لحظه، همه خوابیدند روی زمین. همه
بلند شدند؛ صحیح و سالم. غیر از حاجی.