صفحه: [1]   پایین
  چاپ صفحه  
نويسنده موضوع: شاعری به سبک این روز ها  (دفعات بازدید: 441 بار)
0 کاربر و 2 مهمان درحال دیدن موضوع.
admin
مدیر انجمن
کاربر فعال
*****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 245



« : 06 بهمن 1388,ساعت 10:33:22 »

شعراز احسان محمودپور
 
هم بی بی سی و هم اون صدای آمریکاشون


بازوی اجنبین، لعنت به هر دو تاشون


آمریکا و انگلیس هر یک به فکر خویشن


بر خاک پاک ایران این ناکسا سیریشن


یکی تو فکر نفته اون یکی دنبال گاز


یکی به اسم فرهنگ اون یکی با بوق و ساز


سکولاریسم اون ها معنی هرزه داره


یعنی که بذر شیطون توی دلا می کاره


وقتی که بذر شیطون تو دلها زد جوونه


همه می شن اسیرش بعدشم اون میمونه


میمونه توی دل ها تا که خدا نمونه

"
استعمار فرانو" این معنی همونه


دمکراسی، آزادی، جامعه ای که بازه


اما اگه ببینی دماغشون درازه


ابوغریب رو دیدی؟ گوانتانامو رو چی؟



خدا رو شکر ندیدی! ازم نپرس یعنی چی




!!!

برای روشنایی، تو غزه و تو صعده



بمبای فسفری شون، ریسه ی لامپ می بنده




!

این دو تا از جنس هم فرزندشون حرومه


رژیم صهیونیستی کارش دیگه تمومه



بیاین با هم بخونیم آواز خوب براشون




!


یعنی همه بخونیم که "مرگ به هر سه تاشون



"
خارج شده است

خدا بال و پر پروازشان داد                   ولی مردم درون خود خزیدیند
 خدا هفت آسمان باز را ساخت                ولی مردم قفس را آفریدند
admin
مدیر انجمن
کاربر فعال
*****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 245



« پاسخ #1 : 06 بهمن 1388,ساعت 11:42:55 »

شعر از حسین قدیانی :



دیشب

سازمان هواشناسی گزارش داد

«اینک در بهار آزادی»

همه جا آفتابی است

و «فردا چو بهار آید صدلاله به بار آرد»

و همه جاده‌های کشور باز است

الا جاده انقلاب

که در آن چند بهمن افتاده به این بزرگی

از برف رشته‌کوه بی‌بصیرتی

جاده مه‌آلود است

و از ماموران پرتلاش اداره راه

کاری ساخته نیست

در مسیر شمال به جنوب

عده‌ای از راننده‌ها

از بس بوق زدند

کوه ریزش کرد

در جاده انقلاب

روی یکی از تابلوها نوشته بود

یکی بود یکی نبود

غیر از خدای مهربون

هیچ‌کی نبود

جاده لغزنده است

دشمنان مشغول کارند

با احتیاط برانید

سبقت ممنوع

دیر رسیدن به پست ریاست‌جمهوری

بهتر از هرگز نرسیدن به امام است

حداکثر سرعت مجاز، سرعت حرکت ولی‌فقیه است

اگر پشتیبان ولایت‌فقیه نیستید

لااقل کمربند دشمن را نبندید

با دنده لج حرکت نکنید

با وضو وارد شوید

این جاده مطهر به خون شهداست

«قسم به اسم آزادی، به لحظه‌ای که جان دادی»

«که تا آخرین نفس راهت را ادامه خواهیم داد ای شهید»

به دلم افتاده

امسال امام زودتر می‌آید

الان خمینی

خودش در پاریس است

و دلش اینجا

اما اینجا

عده‌ای در شمال تهران هستند و دلشان با BBC است

و من دارم «در دل تار شب ای شهیدان»

سرود «خمینی ای امام» را

تمرین می‌کنم/ و به روح‌الله می‌گویم

تو از «تبار حسین شهیدی»

«از دیار سرور و خدایی»

«ما در ره اسلام، پیمان خون بستیم»

اوباما خیال کرده

«ما نوگل بهاریم»

«اما امام ما گفت»

هر چه فریاد دارید

بر سر آمریکا بکشید

«ای مجاهد، ای مظهر شرف»

رسمش این نبود که در جاده انقلاب

غائله برپا کنی

این صندلی که بر آن تکیه زدی

«از اشک یتیمان است از خون شهیدان است»

«آمده موسم فتح و ایمان»

الان چه وقت پرپر کردن لاله‌هایی است

که «سر زد ز خون شهیدان؟!»

«دشمن ما منطق ضدبشر دارد»

«بحر وطن! نوکر اجنبی»

«خود تو بگو، چه ثمر دارد؟»

سارکوزی می‌خواهد

نوفل لوشاتو را بفروشد

و با پولش

در ایران

انقلاب مخملی راه بیندازد

دیشب وقتی

اخبار ساعت 9 را گوش دادم

«ما همه پیرو خط رهبریم» نبود

و تیتراژ خبر تغییر کرده بود

و به جای «انجز وعده»

ادای BBC را درآورده بود

ما اگر بر صف دشمنان حمله می‌بردیم

در صفوف خودی رخنه ایجاد نمی‌شد

و بهمن، جاده انقلاب را نمی‌بست

من عاشق بهمن انقلابم

نه بهمن جاده چالوس

و در دهه فجر به دنیا آمده‌ام

من با انقلاب هم‌سن‌ام

جشن تولد ما در یک روز است

یار دبستانی من انقلاب است

من و انقلاب

چند روز دیگر

وارد سی ‌و دومین سال بهار زندگی‌مان خواهیم شد

و چه زجری کشیدند

آنها که من و انقلاب را

از آب و گل درآوردند

من نمک‌نشناس نیستم

فقط یک سوال دارم

«این بانگ آزادی کز خاوران خیزد»

یا از نیاوران؟!

و «حرف امام این بود، در سرزمین ایران، پاینده‌ است اسلام»

من رانندگی را در همین جاده انقلاب

یاد گرفته‌ام

اما راننده فرمول یک هم

نمی‌تواند چشم بسته حرکت کند

شوماخر هم خلاف کند

پلیس باید به «مرّ قانون» عمل کند

مگر اینکه رشوه گرفته باشد!

ماشین من

بیمه آسیا نیست

«بیمه انقلاب» است

و پدرم اول انقلاب در کمیته بود

و خوب شد که در جنگ شهید شد

و از کمیته X سر درنیاورد

من جلوی آینه ماشین

علامت X نگذاشته‌ام

پلاک پدرم را آویزان کرده‌ام

و وصیتنامه‌اش

هنوز هم

آویزه گوشم است

وصیتنامه پدرم

نامه‌ای بود خطاب به امام

که هم سلام داشت

و هم والسلام

سرگشاده نبود

الان سختگیرترین ویراستارها هم

که از همین دل‌نوشت

هزار و یک غلط درمی‌آورند

نمی‌توانند از وصیتنامه بابااکبر

یک غلط بگیرند

غلط - غلوط

در نامه‌های شیخ زیاد است

من دیکته را

از معلم سال اولم یاد گرفتم

نه از آقای جین شارپ!

و پدرم عاشق امام بود

و با «پرواز انقلاب»

بال درآورد

و رفت مهرآباد که در فضایش

«بوی عطر شقایق پیچید» ه بود

من می‌خواهم به آن خلبان بگویم

امسال دست امام را محکم‌تر بگیرد

و امام را زودتر بیاورد

من دلم برای خمینی تنگ شده

هوای روح‌الله افتاده به سرم

پدرم بعد از جمعه سیاه می‌گفت

«که راه ما باشدا راه تو ای شهید»

پدرم «دست قهار خلق خدا بود»

و قبل از انقلاب

عکس خمینی را

به طلق موتورش زده بود

و چند بار از ساواک کتک خورد

نوش جانش

مامور ساواک می‌گفت

به خمینی فحش بدهی

ولت می‌کنم

و پدرم به شاه فحش داد

و گفت

«ما بچه‌های ایران جنگیم تا رهایی فریادمان بلند است نهضت ادامه دارد»...

... پدرم

در ره منزل لیلی

مجنون بود

و می‌گفت

«آنکه بر ظلم شب حمله‌ور شد»

خمینی بود

«سران فتنه» بعدا آمدند!

من یک روز

وصیتنامه پدرم را چاپ می‌کنم

الان زود است

می‌ترسم با این نامه‌ها و بیانیه‌ها

اشتباه گرفته شود

و می‌ترسم بیفتد زیر بهمن جاده انقلاب

و دیده نشود که «در زمستان

بهاران آمد

آدم از قعر دوران آمد».

«خمینی ای امام، خمینی ای امام»

امسال زودتر بیا

من می‌دانم امسال هم که بیایی

اول می‌آیی به ما سر می‌زنی

و بعد ای «حبل‌المتین توده‌های آرزومند»

باز هم می‌روی بهشت‌زهرا(س)

و برای شهدای راه انقلاب

فاتحه می‌خوانی

شهدایی که قرآن گفت زنده‌اند، شهیدان اسلام‌اند

و امروز

عده‌ای می‌خواهند

از زنده‌هایی که راست‌راست راه می‌روند

شهید بسازند

گوش من فقط «ندا»ی هل من ناصر ولایت را می‌شنود

امسال زودتر بیا خمینی

«مقدمت را اماما! شهیدان با نثار تن خود گشودند»

بیا خمینی

من دلم برای تو تنگ شده

و برای «الله‌اکبر»ی که «مرتضایی‌فر» گفت

اماما! دیروز عده‌ای معدود

پشت‌بام رفتند

و الله‌اکبر گفتند

که ترجمه‌اش این بود

آمریکا بزرگ‌تر از آن است که وصف مي‌شود!

امروز

اماما!

«ما نغمه الله‌اکبر بر زبان داریم»

و البته قرائت‌ها از دین زیاد شده

و کم مانده VOA بر «چهل حدیث» تو

تفسیر بنویسد

اماما! من از طرف آنها

که عکست را پاره کردند

معذرت می‌خواهم

آنچه در موزه رفت

«ایسم»‌هایی بودند که دچار «ایست» قلبی شدند

جای تو در قلب ماست

که بت‌شکن بودی

و نترسیدی که CNN

تو را مخالف حقوق بشر بخواند

اماما! با وجود تو بود

که «در زمستان بهاران آمد»

من از طرف آنها که

به تو جام زهر دادند

معذرت می‌خواهم

اماما! امسال زودتر بیا

«پرواز انقلاب» را جلو بینداز

من با «بصیرت»ام

و کام تو را شیرین خواهم کرد

اماما! امسال زودتر بیا

لااقل به خاطر خامنه‌ای

مگر نگفتی که سیدعلی

چون خورشید می‌درخشد

اینجا اما عده‌ای پشتیبان آمریکا شده‌اند

و به خورشید پشت کرده‌اند

و بر اصل ولایت‌فقیه

شعار مرگ می‌دهند

و عده‌ای از تو دم می‌زنند

تا او را بکوبند

و از همت حرف می‌زنند

تا مرا بکوبند

بنشین اماما! در همان صندلی معروف

کنار مزار شهدا

و باز هم به پشتیبانی ما

توی دهان‌شان بزن

اماما!

دولتی که تو تعیین کردی

به پشتیبانی رای ما بود

اما امروز

می‌خواهند رای ما را به انقلاب

به پشتوانه سفارت انگلیس

نادیده بگیرند

و در جاده انقلاب

حتی از تو

از اسلام ناب

عبور کنند.

اماما! باز هم بیا

امسال زودتر بیا

تا برایت بخوانیم

«تو شمشیر خدا بر قلب کفار گران‌جانی»

«غریو لاتخف سر ده به گلبانگ مسلمانی»

اماما!

«ما چون خمینی رهبری روشن‌زبان داریم»

که تو گفتی لیاقت رهبری دارد

و ما هر وقت

دل‌مان برای تو تنگ می شود

خامنه‌ای را نگاه می‌کنیم

«دشمن بداند ما موج خروشانیم»

«زاییده بحریم فرزند توفانیم»

«در سنگر اسلام بگذشته از جانیم»

«بازو به بازو صف به صف ما آهنین چنگیم»

«سنگر به سنگر جان به کف آماده جنگیم».
«ای گذشته ز جان در ره هدف»
«ز ما تو را درود،ز ما تو را سلام»
«خمینی ای امام، خمینی ای امام».
« آخرين ويرايش: 06 بهمن 1388,ساعت 11:57:02 توسط admin » خارج شده است

خدا بال و پر پروازشان داد                   ولی مردم درون خود خزیدیند
 خدا هفت آسمان باز را ساخت                ولی مردم قفس را آفریدند
admin
مدیر انجمن
کاربر فعال
*****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 245



« پاسخ #2 : 06 بهمن 1388,ساعت 11:52:57 »

از خاکِ خودت محافظت کن، غزّه!   

از این‌همه گل مراقبت کن، غزّه!

تا لحظۀ زیبای شکفتن در خون   
با جان و تنت مقاومت کن، غزّه!
(فرامرز عرب عامری)
خارج شده است

خدا بال و پر پروازشان داد                   ولی مردم درون خود خزیدیند
 خدا هفت آسمان باز را ساخت                ولی مردم قفس را آفریدند
admin
مدیر انجمن
کاربر فعال
*****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 245



« پاسخ #3 : 06 بهمن 1388,ساعت 11:54:00 »

وقت است دگر مُشت کنی دست دعا را

فریاد کنی نغمۀ «اَلُقُدسُ لَنا» را

آيینۀ حق شو که ببینند و بمیرند

این لشگرِ خفّاش‌صفت، نور خدا را

زان خون که شتک می‌زند از سینۀ سرخت

تطهیر بده زخم دل سبزه‌قبا را

شب خیمه بر افراشته در غربت غزّه

آواره هر کوی و گذر کرده صبا را

وقت است به دریا بزند سینۀ سینا

دل‌های به تنگ آمده از جور و جفا را

هم سوکِ پسر دارد و هم داغ برادر

ای خلق! ببینید عیان کرب‌وبلا را

جولان بده، ای سعیِ عطشناک در این خاک

تا گم نکند تشنه‌لبی سمت صفا را

.
.
.
(علی فردوسی)
خارج شده است

خدا بال و پر پروازشان داد                   ولی مردم درون خود خزیدیند
 خدا هفت آسمان باز را ساخت                ولی مردم قفس را آفریدند
admin
مدیر انجمن
کاربر فعال
*****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 245



« پاسخ #4 : 06 بهمن 1388,ساعت 11:56:21 »

هر روز روز جنگ حسین است با یزید
هر لحظه از گذشت زمان امتحان ماست

هر روز گوشه ای صف صفین می شود
تا امتحان شود چه کسی یار مرتضاست

ما از علی جدا نشدیم و نمی شویم
میزان حق علی است علی نفس مصطفاست

ای لشکر معاویه های زمان به دور
خط شما همیشه خطا بوده و خطاست

ای نهروانیان ز چه با هم یکی شدید
فردا به ذوالفقار علی فرقتان دوتاست

این رشته های سبز که بر خویش بسته اید
قرآن دشمنان علی روی نیزه هاست
خارج شده است

خدا بال و پر پروازشان داد                   ولی مردم درون خود خزیدیند
 خدا هفت آسمان باز را ساخت                ولی مردم قفس را آفریدند
بشارت
مدیران سایت
کاربر جدید
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 47


« پاسخ #5 : 06 بهمن 1388,ساعت 15:11:49 »


با مدعی مگویید، اسرار عشق و مستی
زیرا که طعم ساندیس، شهد است راستی راستی!
 
ای کاش میر میدید، انبوه عاشقان را
تا بی خبر نمیرد، از درد خود پرستی
 
جانباز شیمیایی، با شیخ گفت: «جانا!
با کافران چه کارت؟ گر بت نمی پرستی»
 
دندان گرگها را، هر کودکی ببیند
ای پیر انقلابی! چشمت چرا تو بستی؟
 
عاشق شو ارنه روزی، این صبر هم سرآید
اذن ولی نباشد، پنداشتی که جستی؟
 
یارب شکسته حالان، طاقت دگر ندارند
تا کی کنند اجانب، چندین دراز دستی
 
گویی ولی شناسان، رفتند از این ولایت
خط امام گم گشت، زین کارگاه هستی
 
آن روز دیده بودم، این فتنه ها که برخاست
کز بغضِ رایِ ملت، یک دم نمی نشستی!
 
این عشق دست طوفان، خواهد سپردت ای میر!
بازآ به نزد ملت، وآن روزگار مستی
با اجازه از حضرت حافظ
شاعر:محمد صادق باطنی
خارج شده است
فاطر
مدیر انجمن
کاربر جدید
*****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 25



« پاسخ #6 : 06 بهمن 1388,ساعت 15:45:48 »

خیمه برچیده شب سرد، خروسان گفتند
سحر دهکده گل کرد، خروسان گفتند


همه گفتند و به تاکید، که آنک خورشید
گر ندیدید، ببینید که آنک خورشید

ای جماعت نه اگر بیش، کمی عار کنید
کی شما روزه گرفتید که افطار کنید

سرفرازی نه متاعی است که ارزان برسد
سحر آن نیست که با بانگ خروسان برسد

سحر آن است که بیدار شود اقیانوس
سحر آن است که خورشید بگوید نه خروس

الغرض بیشتر از مائده مهمان دیدیم
رمه آنقدر ندیدیم که چوپان دیدیم

شادمان چه نمازند؟ وضو باطل بود
آب این جوی همان از ده بالا گل بود

آسیا بود، ولی راه عمل را گم کرد
آرد را چرخ زد و چرخ زد و گندم کرد

از درختی که چنین است، نچیدن بهتر
از چنین راه، به منزل نرسیدن بهتر

ظاهراً مرده که پوسید کفن می‌آید
نوح این قوم پس از غرق شدن می‌آید

با چنین بی‌نفسان حرف و سخن بیهوده است
ما نمی‌میریم پس فکر کفن بیهوده است

در کفن هم اثر از وضع جنون خواهد ماند
دست ما با تیغ از خاک برون خواهد ماند

هر که با عذر و بهانه است، خداحافظ او
هر که پابسته خانه است، خداحافظ او

چشم از آنسان نگشودیم که خوابش ببرد
بند از آنگونه نبستیم که آبش ببرد

خصم گفتند و دروغ است، که دیگر گشته
آنچنانی که توان گفت ابوذر، گشته

دل مبندید که صد فتنه در این پنهان است
این همان قصه اسلام ابوسفیان است

مثل بیمار که صد بار تب و نوبه کند
دم به دم توبه کند، بشکند و توبه کند

کفر کفر است اگر مسجد اگر قرآن است
خصم خصم است اگر بوذر اگر سلمان است

پای این طایفه جز در پی شیطان فلج است
قبله کج نیست، نمازی که نخواندند کج است

محو فرعون مشو، نیل شدن آسان است
سنگ پیدا کن ابابیل شدن آسان است

هر که با عذر و بهانه است، بهل تا برود

هر که پا بسته خانه است، بهل تا برود

محمد کاظم کاظمی
خارج شده است

آيا آن روز نيز خواهد رسيد كه بلبلي ديگر در وصف ما سرور شهادت بسرايد؟             سيد مرتضي آويني
ilya
مدیران سایت
کاربر جدید
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 24


« پاسخ #7 : 28 بهمن 1388,ساعت 13:35:46 »

این شعر رو چند روز پیش یکی از دوستان شفیق برام فرستاد .بسی لذت بردیم .گفتیم دوستان رو بی نصیب نذاریم ...


باز از جبهه حق نعش شهيد آوردند
ورقي پاره ز قرآن مجيد آوردند
چاوشان حرم از علقمه خوزستان
جسم بي دست ابوالفضل رشيد آوردند
آن كه با ياد لب تشنه سردار سحر
آب بر آب فشاند و نچشيد آوردند
سرخوشان حرم عشق ز اقليم شهود
به دل خسته عشاق اميد آوردند
هاي ياران! بشتابيد و لبي تر بكنيد
باده از كوثرِ ميزان و حديد آوردند
مَشكِ اشك دل عشاق مشبك شد، آي
باز از جبهه حق نعش شهيد آوردند
کسی نمی دونه شاعر این شعر کیست ؟
خارج شده است
ilya
مدیران سایت
کاربر جدید
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 24


« پاسخ #8 : 29 بهمن 1388,ساعت 12:23:28 »

چه دلنشين چه سبكبار مي برد ما را

به آن كجا كه جلودار مي برد ما را

به آن كجا كه در اين ناكجا نمي گنجد

چو وصف عشق كه در لفظها نمي گنجد

به آن كجا كه فراسوي تير و ناهيد است

به آن كجا كه مقيمش هميشه جاويد است

به آن كجا كه كجاها در او گم اند همه

اگر كه جام حقيرند اگر خم اند همه

به آن كجا كه دل زندگان نمي ميرد

به آن كجا كه دل از زندگان نمي گيرد

به آن كجا كه زمان بي شمار مي گذرد

نه عمر مي رود و ني بهار ميگذرد

به آن كجا كه نمي گويم و نميداني

به گل،به مل،به تبسم،به مي،به مهماني

به ميهماني دل ، نه ضيافت دلبر

به ميهماني آن از خيال نازكتر

به ميهماني لطف و نياز و ناز و غرور

به باغهاي شهادت به صخره هاي سرور

به ميهماني دريا كه بار مي گيرند

به آن كجا كه شهيدان قرار مي گيرند

 

هلا! شتاب جلودار كاروان فتوي ست

به گوش هركه مسافر به هركه در سكني ست،

كه چند گانه شب را به باره خواند

نماز صبح سفر را سواره بايد خواند

         

باز هم آفتاب گمنام است.........
خارج شده است
سید مرتضی
مدیران سایت
کاربر فعال
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 129



« پاسخ #9 : 16 ارديبهشت 1389,ساعت 20:29:03 »

بیایید برویم، برویم و پروانه شویم و پرواز کنیم.
یک لحظه از این هیاهو،  از این همه غوغا بر کنار شده،  عشقی بر سر و شوری در دل،  پرواز کنیم.
بیایید برویم. آخر ما هم روزی پروانه بوده ایم.
انیس شب های تارمان؛  فرشتگان بود...
(شهید رمضان داوودی)
خارج شده است

اللهم انی اسئلک قتلاً فی سبیلک تحت رأیت نبیک مع اولیائک
سید مرتضی
مدیران سایت
کاربر فعال
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 129



« پاسخ #10 : 27 خرداد 1389,ساعت 00:28:15 »

صدبار گفته بودي:سارا پدر ندارد

از آسمان هفتم اصلاً خبر ندارد
سارا نگاه خيسش بر آسمان نشسته

بر شيشه ها نوشته سارا که پر ندارد!

هر روز گفته باخود:باباي من مي آيد

بـابا پريـده اما سارا خبـر ندارد

بر دفترش نوشتي:بابات مرده سارا

او گفت جمله تو ربطي به پـر ندارد!

" باباي مــُرده "را او"باباي مَــرده خوانده

آخر کلاس اول زير و زبر ندارد؟!

بابا پريده امشب باور نکرده سارا

باباي او کجا و مردي که سر ندارد؟
خارج شده است

اللهم انی اسئلک قتلاً فی سبیلک تحت رأیت نبیک مع اولیائک
سید مرتضی
مدیران سایت
کاربر فعال
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 129



« پاسخ #11 : 27 خرداد 1389,ساعت 00:41:17 »

اينبار به رفتنش مصمم شده است

اين خانه ي ماست غرق ماتم شده است

مي داد نفس صداي خس خس يعني

اکسيژن کپسول پدر کم شده است!
خارج شده است

اللهم انی اسئلک قتلاً فی سبیلک تحت رأیت نبیک مع اولیائک
سید مرتضی
مدیران سایت
کاربر فعال
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 129



« پاسخ #12 : 30 خرداد 1389,ساعت 21:17:23 »

مي گفت شبي به خانه بر مي گردد

با سبزترين نشانه برمي گردد

مي گفت؛ ولي دلم گواهي مي داد

يك روز به روي شانه بر مي گردد
خارج شده است

اللهم انی اسئلک قتلاً فی سبیلک تحت رأیت نبیک مع اولیائک
baran
کاربر جدید
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 1


« پاسخ #13 : 02 تير 1389,ساعت 14:42:27 »

سلام
ممنون از سایت خوبتان ای کاش زودتر با این سایت آشنا می شدم بالاخره یک جا پیدا شد که بدون ترس از فرزند شهید بودنم ابراز وجود کنم. می خواهم در سایت شما نامه ای به پدر شهیدم بنویسم یک دلنوشته به خاطر روز پدر.

بابا جان سلام! گفتن کلمه بابا چقدر شیرینه تو که میدانی وقتی رقتی من یکسال هم نداشتم و نمی تونستم تو را بابا صدا کنم. بابا من تا حالا برات نامه ننوشتم این اولین نامه منه دوست دارم بدانم الان کجایی چکار می کنی؟ خوب جوابش مشخص است حتماً در یکی از همان جَنّات عَدن که مِن تَحتِها الأنهار جاری است نشسته ایی و تو از خدا راضی و خدا هم از تو راضی اما ای پدر آیا تو از من هم راضی هستی یا نه ؟ ای کاش فقط یکبار تو را می دیدم اما خوب این شاید غیر ممکن باشد درست است که تو زنده ایی و لا تَحسَبَنَّ الّذین قُتِلوا فی سبیل الله امواتا اما خوب حتما من نمی توان تو را ببینم اما چرا به شلمچه دعوتم نمی کنی؟دوستم نداری؟ چرا قسمت نمی شود که من یکبار به آنجا بیایم و بوی تو را آز آنجا استشمام کنم می دانی چرا چون مادر می ترسد اینقدر از این جامعه چشم زهر و سختی دیده که می گوید خطرناک است تنها نرو بعد با هم می رویم اما هیچ وقت نمی شود که بیاییم شنیدم بعض آنجا شهدا را دیدند کاش من هم می توانستم فقط یک بار گذرا ت خود خودت را ببینم نه عکست را تو که به خوابم نمی آیی می دانم خیلی گنهکارم اما تو همه جا کمکم کردی بابا از خدا بخواه که در اهداف والایی که دارم کمکم کند مطمئنم با موفق شدنم تو هم خوشحال می شوی بابا نکند من مایه سربلندی تو نشوم؟ نکند آنجا بین رفیقانت پدرانی  باشند که دائم از فرزندان صالحشان سخن بگویند و فخر بفروشند و تو غمگین باشی بابا همیشه این موضوع فکرم را مشغول می کند و به خدا پناه می برم آنقدر تلاش می کنم که نه تنها فوق لیسانسم را با موفقیت بگذرانم که دکترایم را هم بگیرم و حافظ قرآن هم بشوم تا جواب کسانی را که داءم سرکوفت سهمیه به من می زنند داده باشم بابا تو و خدا می دانید که من از همان دبستان چقدر درسخوان بودم خواهرم هم که الاه پزشکه همین طور اما الان اینقدر طعنه زده اند که دیگر نمی گویم فرزند شهیدم امیدورام ناراحت نشده باشی چند روز پیش استاد سر کلاس بین دانشجوها داشت از سهمیه صحبت می کرد اینقدر با لحن بدی حرف می زد که نزدیک بود بزنم زیر گریه ولی اگه گریه می کردم می فهمیدند سهمیه ایی هستم بابا به خدا اینقدر دلم شکست که نگو و نپرس آخه من که از همکلاسی هام چیزی کم نداشتم که هیچ تازه از خیلی هاشون بهتر هم بودم........ ولی اینها همه به کنار ولی بذار از مامان برات بگم میدونی چقدر دلش خونه اینقدر سختی می کشه که نگو تو را خدا کمکش کن نمیدونم چرا اینقدر نگران ماست فکر می کنم مسئولیت زیادی بهش دادی ولی الن که از پسش براومده و همه ما بزرگ شدیم و کسی برای خودمون شدیم باز هم غصه داره هیچ وقت نشده که به فکر خودش و راحتی خودش باشه همش یا به فکر ما بچه هاست یا به فکر بچه های بچه ها!( ابوالفضل را میگم بابا خیلی شبیه توئه.)  بابا دوست داشتم خیلی بچگونه باهات حرف بزنم اما خوب نمی تونم ناسلامتی 24 سالمه. بابا کاش بودی تا برای روز پدر بهترین کادوی دنیا را برات بخرم اما حیف که نیستی اما من روز پدر را از ته قلبم بهت تبریک می گم امیدوارم از من و بقیه خونوادت راضی باشی دوست دارم یکشنبه بیام روستا و آونجا سر مزارت برات جشن روز پدر بگیرم اما میدونی که درسام چقدر سنگینه اما سعی می کنم بیام. بابا کاش می شد جواب این نامه را بدی!!!!!! دخترت که همیشه به یاد توست.
خارج شده است
سید مرتضی
مدیران سایت
کاربر فعال
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 129



« پاسخ #14 : 08 مرداد 1389,ساعت 00:04:06 »

هي دست مي‌رود به كمرها يكي ‌يكي
وقتي كه مي‌رسند خبرها يكي ‌يكي
خم گشته است پشت پدرها دوتا دوتا
وقتي كه مي‌رسند پسرها يكي ‌يكي
باب نياز، باب شهادت، در بهشت
روي تو باز شد همه درها يكي ‌يكي
سردار بي‌سر آمده‌اي تا كه خم شوند
از روي دارها همه سرها يكي ‌يكي
رفتي كه وا شوند پس از تو به افتضاح
مشتِ پُرِ قضا و قدرها يكي ‌يكي
رفتي كه بين مردم دنيا عوض شود
درباره‌ي بهشت نظرها يكي ‌يكي
در آسمان دهيم به هم ما نشان‌شان
آنان كه گم شدند سحرها يكي ‌يكي
آنان كه تا سحر به تماشاي يادشان
قد راست مي‌كنند پدرها يكي ‌يكي
مهدي رحيمي- دليجان
خارج شده است

اللهم انی اسئلک قتلاً فی سبیلک تحت رأیت نبیک مع اولیائک
صفحه: [1]   بالا
  چاپ صفحه  
 
پرش به :