چرا به سوریه رفتم؟

یک روز صبح که برای نماز صبح بیدار شدم، بعد از نماز خواندن، بدون آنکه همسر عزیزم بفهمد، به بی‌غیرتی خویش گریه کردم. حجت الاسلام محمد پورهنگ به تاریخ...
یک روز صبح که برای نماز صبح بیدار شدم، بعد از نماز خواندن، بدون آنکه همسر عزیزم بفهمد، به بی‌غیرتی خویش گریه کردم.

حجت الاسلام محمد پورهنگ به تاریخ ۱۵ شهریور ۵۶ متولد شد وا مدتی پس از آغاز جنگ سوریه روز ۳۱ شهریور ۹۵ در شهر لاذقیه حین مبارزه با تروریست های تکفیری به شهادت رسید و اتکت پرافتخار شهید مدافع حرم را از آن خود کرد. پیکر پاک این شهید عزیز در قطعه ۴۰ گلزار شهدای بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

از شهید پورهنگ دو فرزند دو قلو به یادگار مانده که علقه فراوانی به آنها داشت اما آنجا که جهاد برای خدا را بر عشق به فرزندان برایش مقدم تر بود همه خانمان خویش را گذاشت و وارد معرکه جنگ شد.

آنچه در ادامه می‌خوانید دست نوشته ای است از این شهید عزیز که علت سفرش را اینگونه بیان می‌کند:

یک روز صبح که برای نماز صبح بیدار شدم، بعد از نماز خواندن، بدون آنکه همسر عزیزم بفهمد، به بی‌غیرتی خویش گریه کردم. چرا که داعش کثیف و حرامزاده به حرم دختر علی(ع) حمله کرده بود و من بی‌غیرت به راحتی خوابیده بودم. و خیلی از امیر المومنین(ع) خجالت کشیدم و از ایشان خواستم که مرا به سوریه ببرد تا من فدای دختر عزیز ایشان شوم. که الحمدلله این امر برای من محیا شد و من به سوریه رسیدم. بعد که به زیارت ایشان مشرف شدم، حال عجیبی داشتم. فهمیدم که عنایت خاص به من شده است. و خواستم که من و تمام اعضای خانواده ام فدای ایشان شویم که ان‌شا‌ءالله این اتفاق خواهد افتاد. در حرم حضرت رقیه (س) احساس خاصی داشتم، ناخودآگاه یاد حضرت زهرا(س) افتادم…

آنچه که می‌نویسم تنها یک نوشته نیست برادر این آتشفشان درون است که گاهی فوران می‌کند. برادر دیگر دلم از دوری دوستان نمی لرزد و دیگر چشمانم از ندیدن یاران نمی گرید.

زنهار ما در قبرستان دل و فکرمان همه گذشته جهاد و شهادت را خاک کردیم و هرگز این سخن امام صادق (ع) را نشنیده ایم که فرمود: «لیس الحیاه الا العقیده و الجهاد»

۸۷/۱/۱۸

دستنوشته محمد پورهنگ

نیمه شب سنگر شهدا

شهید پورهنگ در کنار کودکان جنگ زده سوری

 منبع: فارس

دسته بندی ها
وب نوشت
بدون دیدگاه

ارسال پاسخ

*

*

مطالب مرتبط